جور استاد به ز مهر پدر
لازم به ذکر است اصغر خاسته شاعر مردمی و ساده دل شهرمان این روزها در بستر بیماری افتاده و با آن دست و پنجه نرم می کند. به قول سعید بیابانکی برایش دعا می کنیم که تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد...
جور استاد به ز مهر پدر
انگار همين ديروز بود. سرايدار دبيرستان شهدا به مدير هنرستان ما زنگ زد و سراغ مرا گرفت؛ سراغ مرا كه تازه چند بيت سر هم كرده بودم و فكر ميكردم شعر گفتهام و با اعتماد به نفس كامل فرستاده بودم براي يك مسابقه شعر كه بين دانشآموزان شهرستان برگزار شده بود.
آن شاعر دوستداشتني و آن مرد مهربان مرا جدي گرفت. سرودههاي يك دانشآموز تازهكار را كه نه سر داشت و نه ته و وزن و قافيهاش هم حسابي ميلنگيد.
خاطرم هست با شوق و ذوق فراوان شب آمد در خانه ما. به مادرم گفت پسرت شاعر خوبي خواهد شد. به او اجازه بده به انجمن ما بيايد؛ انجمن سروش. مادرم به او اعتماد كرد و گفت به پسرم شعر بياموز. و آن مرد دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شيوه شعر گفتن آموخت!
از آن روز تا امروز 27 سال گذشته است و آن مرد هنوز هم به من ميآموزد. مردي كه نه تحصيلات كلاسيك دارد، نه وبلاگ دارد، نه تريبون دارد و نه رسانههاي كوچك و بزرگ او را قاب ميگيرند و البته نه چپ و راست با سايتها و روزنامهها مصاحبه ميكند و با حاشيهسازي سعي دارد براي خود شهرتي و نامي دست و پا كند و نه خودش را مدام استاد خطاب ميكند.
آن مرد امروز در غايت تواضع و فروتني شاعر مانده است و در اثبات شاعري او همين دوبيت كافي است:
رويش طبعم بسان گندم است
شعر من موقوف درد مردم است
سبز بايد بود سبز گندمي
شعر بايد گفت شعر مردمي
چند شب پيش داشتم مجموعه طنز «نمكدون» او را ميخواندم كه در آستانه انتشار است.
يوسفعلي ميرشكاك مقدمهاي شيوا بر آن نگاشته و او را عبيد زاكاني روزگار ما خطاب كرده بود و در نهايت در احياي شعر «ورنوسفادراني» (نوعي شعر محلي) او را استادي لقب داده بود كه واژهها و فارسي كياني را در نهايت رواني و شيوايي احيا كرده است.
نخستين حضور جدي من در ادبيات به اتفاق او بود دردومين كنگره شعر جنگ در اهواز در سال 1366. وقتي او را پشت تريبون فراخواندند كسي باور نميكرد آن ظاهر ساده روستايي اينقدر در شعر توانا باشد.
خاطرم هست مثنوي غرايي خواند كه سراسر شور بود و حماسه و سالن چند هزار نفري دانشگاه اهواز سرتا پا بهوجد آمد.
همه اينها را نوشتم تا بگويم اصغر حاج حيدري (خاسته) حق بزرگي بر گردن شعر انقلاب دارد، چرا كه بسياري از شعارهاي مردم در راهپيماييهاي سال 57 از ذوق سرشار او تراوش كرده است و در دامان پر از مهر و ادب او شاعراني پرورش يافتهاند كه امروز هر كدام كتابي دارند و دفتري و اعتباري.
به مدد او و با اتكا به اعتبار او و مردم و اصناف شهرستان خمينيشهر اصفهان، كنگره شعر ميلاد آفتاب در اعياد شعبانيه برگزار شد كه 18 سال پذيراي بزرگترين شاعران كشور بوده است.
همه اينها را نوشتم تا بگويم همان مرد شريف كه استاد من است چند روز پيش تماس گرفت و در حالي كه روزهدار بود به من سفارش كرد كه حافظ آثار و سرودههايش باشم. بيآنكه بگويد بيمار است و از عاشقان اهل بيت (ع) و از مردم شريف التماس دعا دارد. براي اين شاعر شريف دعا كنيم كه:
تنش به ناز طبيبان نيازمند مباد...
روزنامه فرصت از سال 13 کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر خبر های خود را به صورت آنلاین نیز ارائه میکند